مقالات

مسافرت در جاده بهبودی و علائم راهنمایی
مسافرت در جاده بهبودی و علائم راهنمایی

مسافرت در جاده بهبودی و علائم راهنمایی

معتاد خوشنام
معتاد خوشنام

و عجیب این که تا وقتی اعتیاد خود را انکار می کردم مصرف هم، ادامه داشت. با ادامه کارکرد قدم ها، متوجه شدم که من از روی بی ایمانی و باورهای غلط و خودخواهی، هیچ موقع نتوانسته ام تصمیم درستی بگیرم و همیشه میل و اراده شخصی ام، راهنمای من بوده که در این جا باید به فکر خود ایست بدهم و با رعایت اصل روحانی روشن بینی، آن چه را که برنامه می گوید، انجام دهم هر چند که بعضی اوقات با چارچوب های فکری من جور نباشد.

درک من از ارتباط با نیروی برتر درسنت دوم
درک من از ارتباط با نیروی برتر درسنت دوم

فهمیدن اراده نیروی برتر و آگاهی از خواست او با تمرین و استمرار به دست می آید. این جمله از کتاب "چگونگی عملکرد"  تكليف همه را روشن کرده است. تمامی ما در به منصه ظهور رسیدن یک رابطه آگاهانه با نیروی برتری که مطابق با درک خودمان باشد، با یکدیگر برابریم. هیچ شخص یا گروهی در فهمیدن اراده نیروی برتر انحصار ندارد.

هرلغزش یک پدیده آموزنده
هرلغزش یک پدیده آموزنده

هرلغزش یک پدیده آموزنده,پاکی مواد,ترک انواع مواد,دنبال مصرف مواد,ترک ناموفق

نحوه عملکرد و خط مشی دفتر خدمات جهانی شعبه ایران اعلام شد.
نحوه عملکرد و خط مشی دفتر خدمات جهانی شعبه ایران اعلام شد.

نحوه عملکرد و خط مشی دفتر خدمات جهانی شعبه ایران اعلام شد. (مربوط به سال 1384)

ما و تازه وارد
ما و تازه وارد

ما به تو تبریک می گوییم با وجود بی خوابی های دیشب، امروز صبح زود به عنوان اولین نفر در پشت در جلسه "حرکت صبح" حاظر بودی و حتی سرکار هم می روی، خدا قوت به جلسه معتادان گمنام خوش آمدی.

مدت زمان پاکی
مدت زمان پاکی

در آن سال‌ها با کمک‌های راهنمایم و کسانی که مرا دوست داشتند صبر کردم تا در زمان خود به عضوی موفق و برنده در معتادان‌گمنام تبدیل شوم.

تسلیم در برابر چه چیزی
تسلیم در برابر چه چیزی

فرایند تسلیم را با تکرار « اراده و زندگی ام را به تو می سپارم ، مرا در بهبودی ام راهنمایی کن و به من نشان بده چطور زندگی کنم» شروع کردم. زمانی که شروع به گفتن این کلمات کردم، نه صاعقه ای بود و نه بوته ای فروزان، و نه حتی احساس آرامش فوری. بدون در نظر گرفتن اینکه هیچ نتیجه فوری حاصل نشد، کاری را کردم که راهنمایم گفته بود.

غیر ممکن وجود ندارد
غیر ممکن وجود ندارد

بالاخره روزهاپشت سرهم سپری می شدو و پاکی من بیشتر می شد ولی چه باید کرد؟ من باید بر می گشتم به بوشهر حالا چه باید بکنم؟

خدمت کردن چه کاری برایم انجام داد
خدمت کردن چه کاری برایم انجام داد

میخواهم توضیح بدهم خدمت کردن چه کمکی به من  در زندگی بیرون از انجمن معتادان گمنام کرد. هر چند کلمات قادر نیستند بطور کامل آن را شرح دهند ، اما من سعی میکنم آنرا بگویم ؛ شنیده ام که خدمت در برنامه می تواند موجب عزت نفس شود، و من این را بدرستی درک کرده‌ام.

آیا من آنجا حاضر خواهم بود
آیا من آنجا حاضر خواهم بود

هنگامی که مشارکت می کنیم، به ما گفته شده که از تجربه خودمان بگوییم و این کار بدون استفاده از کلمه " من" غیرممکن است. فکر می کنم که درست است که به پرسیدن این سوال ادامه دهم که : " آیا این نفس است؟

یادگیری اعتماد کردن
یادگیری اعتماد کردن

وقتی مصرف کننده مواد مخدر بودم توانایی اعتماد کردن را داشتم.

شکوه، سادگی، وقار
شکوه، سادگی، وقار

عشق بلاعوض جزء برنامه و ذات اونهاست پس از کسی دلخور نباش! همه را ببخش. حتی اونایی که به تو بد کرده ان. این حرفارو از بچه های خودتون شنیدم. خداحافظ تا جلسه بعدی.

نغمه حیات در شاهرگ من
نغمه حیات در شاهرگ من

گفتم: شنیده ام شب اول پارسال که منو کنار تیر چراغ برق کاشتی، خودت هم پشت دیوار کتابخانه تا صبح بیدار ماندی و مواظب من بودی که تمایل و صداقت مرا ببینی و هم این که نکنه وسوسه شم و برم بزنم! سکوت کرد. پس حقیقت داشت و من احمق! چه فکرها و حرف ها که پشت سرش نزده بودم. حالا فهمیدم چرا چشم هایش آن طور قرمز بود. قضاوت نابجا یکی از همون مارهای گزنده گذشته ام بود که تجربه اش کرده بودم.

خیزش آگاهی
خیزش آگاهی

از محل جشن زدم بیرون، کنار پیاده رو قدم می زدم که دیدم مرتضی پشت سرم آمد بیرون. کمی باهم حرف زدیم حرف های مرتضی محرک و موجب انگیزه مجددم بود قدم زنان در حالی که به صحبت هایش گوش می دادم به پارکی رسیدیم که بچه های انجمن بعد از جلسه جمع می شدند. از بیماری ام آگاهی های جدیدی می یافتم.

تیر چراغ برق
تیر چراغ برق

شب جشن تولد دو تا از بچه های خوب انجمن بود. همه جمع شده و شادی می کردند و بعد از تقدیم هدیه تولد، تبریک می گفتند. اون شب من دمغ بودم، حال خوشی نداشتم، بیشتر از بی حوصلگی آمده بودم جشن بچه ها، راستش را بخواهید برای بار دوم بود که لغزش میکردم یک بار دو ماهگی و این بار پنج ماهگی والان هم 12 روز بود که توی لغزش بودم راه گزیده شدنم را فهمیده بودم و سعی می کردم روی آن تمرکز کنم که دوباره گزیده نشوم.

من و سایه ام
من و سایه ام

می گن بچه های این انجمن دست هیچ کس رو پس نمی زنن. همیشه آماده ان تا به یک معتاد، کمک کنن. به را هم از جون مایع می ذارن آخه خودشون این سختی ها رو کشیدن. به سایه اجازه خونمایی نمی دن. پر از عشق و صفان، خوش آمدگو دارن. شنیدم وقتی خودتو معذفی می کنی برات دست می زنن و در آغوشت می گیرن. خیلی عجیبه. مگه ممکنه یه چنین جایی وجود داشته باشه که معتاد رو به این راحتی بپذیرن. ولی دوست دارم اخرین راه حل رو هم امتحان  کنم امروز می رم شما فکر میکنین چی می شه؟ به نظرتون کار منم درست می شه؟

این دردِ قابل سپاسگزاری من
این دردِ قابل سپاسگزاری من

با اینکه فقط چند ماه  از نویسندگی من برای نشریه ان.اِی تایمزِ آریزونا می‌گذرد، اما انگار یک عمر است که مشغول این کار بوده‌ام.